مرا سریست که افتاده زیر پای حسن
علی اکبر حائریپسندیدن10
بازدید2K
مرا سَریست که افتاده زیرِ پای حسن به تخت سلطنتِ این دل است جای حسن هزار حاتم طایی شود گدای دَرَش هر آن کسی که به دنیا شود گدای حسن دو دست داده خداوند تا که سینه زنم یکی برای حسین و یکی برای حسن حسین روضهی هر روزهی حسن بود تمام زندگیام نذر روضههای حسن به ساحتش همهجا احترام باید کرد حسین خاسته از جای خود به پای حسن دو آرزو به دلِ مادرِ جوانش ماند کفن برای حسین و حرم برای حسن ******* حلالم کن مادر افتادی دیدم من هرچی قدبلندی کردم نرسیدم دراومد از اون موقع موهای سفیدم آه گوشواره شکست لعنتی سیلی زد با هر دو دست مادرم روی خاک کوچه نشست از روی چادرش پاتو بردار بس کن ای مردمآزار ******* همونی که ازم پدرم رو گرفت با یه مُشتِ حرامی دور حرم رو گرفت داد زد سرم و معجرم رو گرفت اومدم فرار کنم موی سرم رو گرفت ******* پا میکشم بر خاک آخر نا ندارم باید که برخیزم توانش را ندارم یکیک تمامِ دندههایم را شکستند آنقدر تا خوردم که دیگر جا ندارم نامِ حسن را بردم و هی سنگ خوردم یک صورت سالم اگر حالا ندارم ناله زدم امّا دهانم را گرفتند همصحبتی جز سُمِ مرکبها ندارم هر قَدر که میشد برایت قد کشیدم تا که نگویی خوش قدوبالا ندارم ******* دلِ شب تو صحرا کمک نداره نامرد نزن سهساله که کمک نداره دشت و شب و طفل نابَلد واویلا گر زجرِ حرامی برسد واویلا از صاحب روضه معذرت میخوام پهلوی سهساله و لگد واویلا ******* ای عهدهدارِ مردم بیدستوپا، حسین ای با غریبههای جهان آشنا، حسین حسین...