مرا درگیر چشمت کن اگرچه دست و پا گیرم
حاج علی کرمیپسندیدن10
بازدید1.1K
مرا درگیرِ چَشمت کن، اگرچه دستوپا گیرم من اصلا آمدم دنیا، که دامانِ تورا گیرم بیافتم روی خاکِ پای تو، تا اِعتِلا گیرم مریضِ عشقِ عباسم، نمیخواهم شفا گیرم نمیخواهم شفای آن را، دوایم تا اباالفضل است دوای دردهایم گفتنِ یک یا اباالفضل است به خوبی تو حتی مُعتَرِف بودن بدخواهان یزید آنجا که میگوید الا یا ایهاالساقی اندوه من این است که در دفترِ شعرم یک بیت به زیبایی چشمِ تو ندارم چشمت زدن، بسکه تماشات میکنند این نیزهها که چشم مرا مات میکنند