مرا خیال جدایی نبود هیچ به سر
حاج حسن خلجپسندیدن11
بازدید4.4K
مرا خیال جدایی نبود هیچ به سر اگر جدا شدم از تن دویدم از پی سر منی که غیرت ناموس کبریا بودم یکی ز پرده نشینان مرتضی بودم فلک ببین زکجا تا کجا کشیده مرا به شام و کوفه ، زکرببلا کشیده مرا الا ای قـــــــافله ســـالار زینب انیس و مونس و غمخوار زینب الا ای همسفر خون شد مرا دل ز جــا برخیز و بنشانم به محمل مادر برو قرار من و تو به کربلا وقتی که ماند عرش خدا زیر دست و پا وقتی که شمر میرسد از راه با غضب وقتی نشست بر سر آن سینه بی حیا مادر قرار بعدی ما شامِ یازده معجر بیار با خودت آن شب برای ما الا ای همسفر خون شد مرا دل ز جــا برخیز و بنشانم به محمل ندارم معجری ای جان فدایت گذارم تا به روی زخمهایت ***