هرکجا صُحبتِ غیرت، بنویس ایرانی
مصطفی مروانیپسندیدن8
بازدید700+
هرکجا صُحبتِ غیرت، بنویس ایرانی هرکجا حرفِ شجاعت، بنویس ایرانی شرف و عزّت و آزادگی و استقلال فرّ و فرهنگ و هویّت، بنویس ایرانی واژه در واژه، به قوّت بنویس ایرانی جنگ هفتاد و دو ملّت همه را عذر بِنِه وحدت اُمّت و مِلّت، بنویس ایرانی کیست این لرزه بر اندام ستم افکنده پرچم عدل و عدالت، بنویس ایرانی به صلابت، به رشادت، به شهامت مشهور به قنوت و به قناعت، بنویس ایرانی یا رَبّ از اَبر هدایت برسان بارانی زیر آن بارش رحمت بنویس: ایرانی علم و دانش اگر آنسوی ثریّا باشد در پیاش تا اَبدیّت بنویس: ایرانی پای جامانده، کف دستِ علمداران شد مَرحَبا اینهمه هِمَّت، بنویس: ایرانی آنچه خود داشت ز بیگانه تَمنّا هرگز که به بیگانه چهحاجت، بنویس: ایرانی گرچه باطل دوسهروزی جَوَلانی دارد وارث حَقّ و حقیقت، بنویس: ایرانی هفتخوان را گذراندند و تهَمتن گشتند یَل میدان لیاقت، بنویس: ایرانی وقت بیدار شدن با لگد دشمن نیست سردرِ شهر بصیرت بنویس: ایرانی ای سگ وحشیِ هار، از چه به خود میپیچی؟ بگریز و سر فرصت بنویس: ایرانی میتوانیم، به اُمّید و به ایمان سوگند میتوانیم، به جرأت بنویس: ایرانی *** هجران به سر آمد شب دیدار رسیده ای منتظران فرصت گفتار رسیده حالا که به بازار، خریدار رسیده دل را به کف آرید که دلدار رسیده آمد گُلی از نسلِ علی و پسرانش ای جانِ دو عالَم به فدای پدرانش حور و مَلَک از عرش تماشاگر اویند ارواح مقدس همه دور و بر اویند هم خضر و هم عیسی به ادب محضر اویند سر تاسر دنیا همه زیر پَرِ اویند نوری که به پا خواسته از سامره امشب وا میکند از کارِ دلِ ما گره امشب ما تشنگیِ خویش به دریا نفروشیم خاکِ درِ او را به گوهرها نفروشیم عطر نفسش را به مسیحا نفروشیم یک موی سرش را به دو دنیا نفروشیم این عشق عیان است نیازی به بیان نیست در طینتِ ما خصلتِ کوفیصفتان نیست شادند همه اهلِ زمین اهلِ سماء هم لبخند نشستهست به لبهای خدا هم بهبه همه اسباب جنون هست فراهم امشب شب مخصوص زیارت شد و ماهم در آرزوی رفتنِ بینالحرمینیم یارَب سببی ساز که دلتنگ حسینیم آن گُل که بُوَد دیدهی نرگس نگرانش آن یوسف خوشنام که گمگشته نشانش آن را که زند نبض زمین با ضربانش یارَب برسانش، برسانش، برسانش مشتاقِ ظهور است خودش بیشترِ ما ای کاش در آن روز بسازد سپر از ما روزی که سوی مکه سپاهی بکشاند وقتی رجزی مثل اباالفضل بخواند کافیست که شمشیر علی را بتکاند از دشمنِ حیدر احدی زنده نماند تاریخ نشان داده که در عالَمِ ایجاد با آلِ علی هر که در افتاد وَر افتاد میآید و برپا کند اسلامِ علی را بالا ببرد یک نفری جامِ علی را در کُلِّ جهان زنده کند نامِ علی را بیچاره کند دشمن ناکامِ علی را آن روز همان روزِ بَدِ قوم یهود است پایانِ بَدی منتظر آلِسعود است