مدح
امیر برومندپسندیدن3
بازدید89
مینویسیم به پهنای فلک نام حسن میشود کفتر دل جلد سرباز حسن رزقمان داده شده از سفرهی اطعام حسن ساقی و میکده دلباختهی جام حسن هم گدای کرمش مردم این دنیایند هم نسب در نسبش ذریهی زهرایند سامرا با قدمش عطر بهاران دارد دائماً بر لب خود ذکر حسن جان دارد دور خود سائل و دلداده فراوان دارد تربتش ارزش صد ملک سلیمان دارد میزنم دم ز حسن با همهی ایمانم هر کسی گفت حسن فاطمه گوید جانم نام او هست حسن پس کرمش بیشتر است و گدایان میان حرمش بیشتر است طلب بوسه به خاک قدمش بیشتر است یوسف دهر خدم و حشمش بیشتر است جان عالم به فدای رخ نورانی او آسمان پر شده از عطر خراسانی او پدر منجی خیل بشر است این آقا پای تا سر همه در و گوهر است این آقا هم ز خورشید درخشندهتر است این آقا باور قمرا در قمرا در قمر است این آقا جان حسن، روح حسن، دلبر جانان حسن هر چه در عالم دهر است به قربان حسن دل به پابوسی او شوق رسیدن دارد میل دیوانگی و جامه دریدن دارد شوق با پای سر از سینه پریدن دارد مدح او از لب افلاک شنیدن دارد ابرو، ابرو، ابرو و باد ومه و خورشید گرفتار حسن پادشاهان جهان خادم دربار حسن دور او هر چه بلا هست بلاگردانیم پیرو راه غدیر و نبی و قرآنیم چشم بر راه ظهور پسرش میمانیم و دعای فرجش را همه دم میخوانیم گوش کن از طرف کعبه کسی میآید مژدهای دل که مسیحا نفسی میآید