محضر حق چه بی ریایی تو
ابوذر روحیپسندیدن1
بازدید100+
محضر حق چه بی ریایی تو جان به قربانت ای اباالاخلاص تو تماماً اطاعت محضی دین من برگرفته از این است سربلند دو عالمی اما پیش زینب سر تو پایین است ای غزل های ناب شعر خدا بخشش از نامتان شده احداث ارمنی های شهر می گویند السلام علی العباس آغاز عشق از لب گیتی شنیده شد دریا به سمت پهنه ی ساحل کشیده شد خورشید در کرانه ی پر نور دیده شد ماه قبیله در دل شب آفریده شد ای روشنای چشم پیاله خوش آمدی ای بهترین عموی سه ساله خوش آمدی چشمان نافذت دل آیینه را ربود آورده جبرئیل به پیش تو سر فرود گهواره ی تو جز پر و بال مَلَک نبود شیخ اجل به مدح تو اینگونه لب گشود صبح مبارک است نظر بر جمال دوست بر خوردن از درخت امید وصال اوست نور بهشت ظلمت شب را تباه کرد دست خدا خمیره ی غم را سیاه کرد ما را اسیر جذبه ی لبخند ماه کرد شاه نجف به ساقی عالم نگاه کرد انگار شهریار به این یار بوسه زد وقتی علی به دست علمدار بوسه زد حاجت به شکل راه حلش می کِشد تو را مضمون عشق با غزلش می کِشد تو را حُسن خیال با مَثَلش می کِشد تو را دارد حسین در بغلش می کِشد تو را تصویر وصل عاشق و معشوق دیدنیست عباس با حسین چه عکسی کشیدنیست پلکت به جلد مُصحف یزدان شبیه شد چشمت به آیه آیه ی قرآن شبیه شد اشکت به قطره قطره ی باران شبیه شد خیلی کرامتت به حسن جان شبیه شد غیر از کَرَم گدای در تو ندیده است تو سفره داری ات به برادر کشیده است در سنّ کم میانه ی میدان چه ها کرد دشمن که دید تیغ کجش را فرار کرد کاری که کرد روز اُحُد ذوالفقار کرد شیر خدا به شیر خودش افتخار کرد در رفتن سپاه پر از رذل را ببین ذکر علی علی اباالفضل را ببین ریشه اگر به وقت خودش جدیت کند هر شاخه ای که میوه دهد تقویت کند سَروَش به باغ های جهان سلطنت کند ام البنین اگر پسری تربیت کند عباس می شود که ادب را تمام کرد دنیا به احترام مقامش قیام کرد غم را که آمده دم خانه جواب کن آب میان کوزه ی ما را شراب کن حال گدای پشت درت را خراب کن ما را عَلَم کشان محرم حساب کن آن کس که داغ خورده ز هجر حرم منم لال شِفا گرفته ی زیر عَلَم منم عطرش نسیم صبح وقار قبیله شد نام تو رمز قول و قرار قبیله شد با کوشش سکینه شعار قبیله شد زانوی تو رکاب وقار قبیله شد با بودن تو ابر به کوکب نمی رسد چشم کسی به سایه ی زینب نمی رسد با تو رقیه قهقهه ای بی حساب داشت هرگاه تشنه بود علی ظرف آب داشت گهواره بود اصغر شش ماهه خواب داشت آن خیمه لای لای قشنگ رباب داشت اما پس از تو اون خوشی ها تمام شد با حرمله عروس علی هم رکاب شد ظرف خالی دوباره پر شده است آسمان از ستاره پر شده است هر دو چشم ستاره بارانم از شعف از نظاره پر شده است همه ی شهر گوششان امشب از اذان مناره پر شده است یادت افتاده ام که اینگونه شعرم از استعاره پر شده است نوبت شعر خوانی من شد، سالن جشنواره پر شده است من به نامت شروع خواهم کرد به مقامت خضوع خواهم کرد به گدایی همین که چیره شدیم به شب آسمان که خیره شدیم ناگهان نوری از خدا آمد ساکن گوشه ی جزیره شدیم همه از دوری قمر بوده اگر اینگونه تار و تیره شدیم لطف زهرا به ما رسیده که ما نوکر ساقی عشیره شدیم نذر بی دستی اباالفضلش بسته ی دست دستگیره شدیم نفسی یا اگر حیاتی هست از دَم توست التفاتی هست آسمان زیردست دستانت ماه و خورشید هر دو مهمانت نه فقط شیعه ارمنی هم شد شامل سفره های احسانت هرکسی می خورد گره کارش به تو رو می زند به قربانت