مثل سیبی که از عدن برسد
حاج محمود کریمیپسندیدن5
بازدید7.7K
مثل سیبی که از عَدن برسد یا نسیمی که از چمن برسد گُهری تابناک آمده است چون عقیقی که از یمن برسد و برای عقیقهاش باید گلّه آهویی از خُتن برسد مرتضی سفرهدار بود امّا صبر کردهست تا حسن برسد آرزو میکنم فقیر شوم تا که چیزی از او به من برسد دستو دلباز آفرینش اوست چهارمین رازِ آفرینش اوست روح در پیکر مَطاف آمد کعبه سرمست در طواف آمد باز هم مستجار باز شد و رعشه بر جانِ آن شکاف آمد صف کشیدند پشت بیتُ النور یوسف این بار با کلاف آمد پای گهواره مریم عَذرا با مسیحش به اعتکاف آمد ظاهراً حا و سین و نون آمد باطناً عین و شین و قاف آمد دامنِ فاطمه معطر شد مادر هستو نیست، مادر شد (جلوهگر کرده لایزالی را)2 شُدنی کرده هر مَحالی را ..هر قدمرنجهاش به هر جایی سبز کردهست آن حوالی را یک به حقِّ الحسن کند کارِ صد ابوحمزهی ثمالی را او تمام و کمال میداند حرفِ این دستهای خالی را عالمی زیر دِین دارد او عاشقی چون حسین دارد او لیلیِ جانِ عشق اندیش است هر چه که گفتهاند از آن بیش است از رُخش روزِ پردهبرداری مثل روزِ معاد در پیش است کلّ کروبیان حسن کیشاند و حسین آفتاب این کیش است تک و تنهاست مثل ذات خدا خویش در آستانه خویش است تکه سنگیست، مضجع حرمش شاه عالم چقدر درویش است سجده کردم به پیشگاهِ بقیع عشق، درویش خانقاه بقیع سینهای بیقرار دارم من سر مشتاقِ دار دارم من انا مجنونِ اهلبیتِ علی در جنون پشتکار دارم من کربلایی، مدینهای، نجفی دلی از این تبار دارم من حسرت دستِ توست بر جانم رگی از ذوالفقار دارم من آی بالا بلند آل عبا با عبایِ تو کار دارم من حال من بین این قوافی نیست هر چه گفتم از عشق کافی نیست این جنون لحظههاش مقتنم است عشق، دیوانهوار محترم است از روایات میشود فهمید هر چقدر عاشقیم باز کم است جای دارد دهن به شکرانه سر به این سایهای که بر سرم است او کریم است بین آلُ الله پیش جمعی که کارشان کرم است خودِ او در بقیع بیحرم و قاسم او مدافع حرم است عادتش از قدیم احسان است کارها با کریم آسان است پشت این در بزرگمان کردند پای منبر بزرگمان کردند خانه زادانِ حیدر آبادیم مثل قنبر بزرگمان کردند (همه با شهدِ مهرِ حیدر در )2 شیرِ مادر بزرگمان کردند والدینی حسینی و حسنی این دو گُهر بزرگمان کردند جد و آباد من فدای حسن پدر و مادرم گدای حسن فهم از شأن تو جدا مانده چند گام از تو تا خدا مانده نیمهی ماه آمدی ببری هر که را بین راه، جا مانده تا ابد در دل حسینیها یادگار از تو این ندا مانده نیست روزی شبیه روزِ حسین زینبم روزِ کربلا مانده بعد از این تشت و پارههای جگر تن عریان و بوریا مانده نگران حسین هستی تو روضهخوان حسین هستی تو