مثل آفتاب لب بوم شدي
حاج محمدرضا طاهریپسندیدن1
بازدید1.2K
مثل آفتاب لب بوم شدي پر دردي ولي آروم شدي ميريزه اشكاي دونه دونمون آخه تو داري ميري از خونمون منو جا ميذاري با چار تا يتيم تو بگو بيتو بايد چی كار كنيم روي پاي باباشون سر ميذارن بچهها به مادر احتياج دارن نميتونم ببينم كه دمبهدم بيهوش ميشي آروم آروم ميسوزي پيش چشام خاموش ميشي جون زينب دوباره چشاتو واكن و ببند آسمون ابری تره يا چشم اين خونه نشين منو تنها نذاري، روي دلم پا نذاري چه جوري دلت ميياد، حيدر و تنها بذاري