ما چاره نداریم به غیر از سر تسلیم
حسن حسینخانیپسندیدن2
بازدید5.8K
جبرئیلی و هر آینه عرش است کنارت ماتند همه از پر معراج مدارت ما چاره نداریم به غیر از سر تسلیم آهو چه کند با نفس شیر شکارت با بودن تو بودن خورشید زیادی است جز این که بگویم شده شمع مزارت تو عرش نشینی و گهی کوفه می آیی پس رد شو به دستم برسد گرد و غبارت ما را به دو ابروت بمیران و پس از آن ای شاه نداریم دگر کار به کارت سنگینی این کفّه ی ما از کرم توست با مثل تو ای دوست چه خوب است تجارت در عشق بنا نیست که میثم شده باشم سلمان تو هم آخرش افتاد به دارت موسی بن ابیطالبی و دوره به دوره از طور به سمت نخف افتاد گذارت در طالع امسال برایم بنویسید: یک روز نجف باشم و یکروز کنارت ***