ما را بنویسید گرفتارِ نگاهت
حاج منصور ارضیپسندیدن12
بازدید15.4K
ما را بنویسید گرفتارِ نگاهت لبتشنهی بارانیِ انوارِ نگاهت احسنت بر این دولتِ بختی که نصیب است افتاده به ما نیز سر و کارِ نگاهت بخشندهتر از این نشنیدیم، ندیدیم خوب است پذیراییِ رفتارِ نگاهت آن ذرّه که نایَد به حسابیم ولیکن خورشید شدیم از تبِ بسیارِ نگاهت تو یوسفی و در طلبت ریخته خونِ آنقدر زلیخای سرِ بازارِ نگاهت نادیده گرفتی و ندیده نگرفتی قربانِ کرَمخانهی ستّارِ نگاهت بیچاره دلم! آه پَرم! آه نگاهم! کرده همه را یکسره آواره نگاهت ما دیده بر آهیم در این نیمهی شعبان دنبالِ نگاهیم در این نیمهی شعبان ***** در کوچهی ما آینهبندانی اگر هست خیرِ قدمِ توست، چراغانی اگر هست حتماً خبر از آمدنِ مردِ بزرگیست در کوچهی ما صحبتِ قربانی اگر هست هجران خبرِ آمدن صبح وصالت فرداش بهار است، زمستانی اگر هست گفتیم بیاییم همه شیدای تو هستیم گفتی که بیارید مسلمانی اگر هست از فتنهی ایّام چه باکی، چه هراسی پرچم به یدِ یار خراسانی اگر هست نذر تو و نذر حرم عمّهی سادات بر پیکر عشّاقِ شما جایی اگر هست در طایفهی ما همه جانبرکفِ یاریم دور و برِ ما لشکر سفیانی اگر هست دلدادهی حق، بیم ز تحریم ندارد روحانیّت عمّامهی تسلیم ندارد ***** گفتند که ما دردِ سَری داشته باشیم در جادهی تو دربهدری داشته باشیم با چشمِ گنهکار نظر بر تو محال است باید همه چشمِ دگری داشته باشیم تا یار که را خواهد و مِیلش به که باشد ای کاش که ما هم هنری داشته باشیم نکند نامهی ما با خطِ کوفیست آقا نکند که ضرری داشته باشیم خوب است سحر داشتن و چشمِ تَر ما باید به کفِ خود تبری داشته باشیم گفتند شبِ جمعه حرم میروی، ای کاش همراهِ تو یک شب سفری داشته باشیم از علقمه باید بنویسیم، بیایی باید دهنِ نوحهگری داشته باشیم ای اهل حرم! میر و علَمدار نیامد سقّای حسین سیّد و سالار نیامد ***** برگرد و بخوان روضهی آبآوریاش را برگرد، بگو غصّهی بی یاوریاش را برگرد، بخوان روضهی شرمندگیاش را شرمِ دلِ بیتابِ علیاصغریاش را پشتِ سرِ افتادن او خیمهای افتاد از خیمه گرفتند دَمِ حیدریاش را وای از دلِ زینب!، چه کند بعدِ علَمدار؟! محکم گره زد مقنعه و روسریاش را دیدی علَم افتاد چه شد در تَهِ گودال با زور درآورده شد انگشتریاش را امّا زینب بدنی دید، اگر پیرُهنی دید بردند چرا ارثیهی مادریاش را؟!