ما از نبرد خط مقدم رسیدهایم
حاج محمدرضا بذریپسندیدن1
بازدید200+
ما از نبردِ خط مقدم رسیدهایم از چه محرمی به محرم رسیدهایم جمعی ز ما به دیدن رویت شتافتند جاماندهها به خیمهی ماتم رسیدهایم از ماتمِ حسینِ زمان داغ دیدهایم با یاد آن شهید معظم رسیدهایم یک لحظه هم عقب ننشستیم یا حسین محکم رسیدهایم و مصمم رسیدهایم ما شیر بچههای اباالفضل و حیدریم که به حسابِ شمرِ مجسم رسیدهایم سر خَم نکردهایم مگر زیر پرچمت ما با تو به بزرگیِ عالم رسیدهایم در تار و پودِ پرچمِ ایران تویی حسین پس با ادب مقابل پرچم رسیدهایم قربانِ جسمِ بیکفنت وقت بوریا حالا چرا به واژهی دَرهَم رسیدهایم گفتیم از تنی که لگدکوبِ اسب شد به جسم نامنظم و مبهم رسیدهایم رحمی سپاه کوفه به تنهاییات نکرد کار به کجا رسید آنسان که خواهر تو شناساییات نکرد ***** دوباره باز محرمه فصل عزا و ماتمه به یاد رهبر شهید دلا همه پر از غمه سال گذشته تو این شبا میون ما بود بانیِ روضهی شهیدِ سر جدا بود خیلی دلش هوایی کرب و بلا بود حالا دیگه ماییم و این دلای بیتاب به یاد آقامون و بچههای میناب دَم میگیریم همه تو روضههای ارباب حسین یا اَبَاالاَحرار مارو مثل علمدار پای علم نگهدار حسین ابی عبدالله... ***** دلم شکسته و این حال، حالِ حیرانیست کدام غصه شبیه غم پشیمانیست عزا گرفتهی نامه نوشتنم هستم حسین جان قلم به دست گرفتم قلم شود دستم زبان کوفه زبان فریب و نیرنگ است بنای شِکوه ندارم دلم فقط تنگ است سفر بخیر غریبی که بین صحرایی چه خوب بود بگویی دگر نمیآیی نیا پناهِ حرم، بی کپناه خواهی شد میان دشت بلا زابراه خواهی شد کسی عذاب مرا باورش نخواهد شد که کوفه حرمت مهمان سرش نخواهد شد دلیل گریهی من بود رنج هجرانت زدند سنگ به دندانم، آه دندانت چه کینهایست که از ظرف کوفه لبریزست کدام کشته تنش از قناره آویز است سرم به روی بلندای شهر دیده شده ببین که پیرُهنم در گذر کشیده شده کنار پیرَهن کهنه رَخت نو بگذار عبا برای علی اکبرت دوتا بردار رسید حرمله مابین آن همه اوباش گلوی نازکِ ششماهه را مراقب باش عَمود دست گرفتند فکر آزارند برای فرق علمدار نقشهها دارند عفیفههای حرم را ز خود جدا نکنی رقیه را وسط زجرها رها نکنی وجود زجر پر از کینههای دیرینه است ببین که ضربهی دستش چقد سنگین است عجیب دلهره دارم اذان فردا را خدا بخیر کند خیمههای زنها را پسرعمو دلم در آتشِ این غم کباب خواهد شد عقیله وارد بزم شراب خواهد شد ***** خودم دیدم که آتش شعلهور بود خودم دیدم که مادر پشتِ در بود خودم دیدم پلیدی وحشیانه که میزد مادرم را وحشیانه