ماه مهمانی یار است و شب و بیداری
حاج منصور ارضیپسندیدن19
بازدید4.1K
ماه مهمانیِ یار است و شب و بیداری شبنشینان سحرخیز پیِ دیداری عاشقانی که سوی بزم سحر میآیند بادهنوشانِ دعایند و مِی هوشیاری نه سَری و نه سراغی زِ گنَه میگیرند توبهجویانِ گنهکار زِ سنگینباری نفس گوشهنشینان بشود آب حیات تا بشویند گنَه شهر و بگردند جاری دست از گفتن عیب دگران میشویَم که مبادا برسد بر دلِ کس آزاری آن که مشغول عیوبات خودش میگردد بغلش میکند ارباب زِ خوشکرداری سعیِ بسیار به گمنامیِ خود میسازند هرگز از شهرتِ بسیار نیاید کاری هر چه هستم میآیم به درگاه کریم به امید کرمِ نیمه شبِ دلداری سحر و فیض نسیمِ نجفی میچسبد من غلام علیام حیدریام کرّاری مِی ناب است تولّای علی لب وا کن تا به یک یا علی هر روز کنی افطاری در برِ شیر خدا کرنش ما میارزد ای خوش آن کس که چو قنبر بشود درباری آتشِ دامن طفلی که هراسان میرفت پرسشِ راه نجف کرد یا سرداری گفت بابای مرا خسته و عطشان کشتند آب در مَشک و ترحّم به بساطت داری پدرم را تَه گودال که نحرش کردند بر سرِ نیزهی خون راهی شهرش کردند