ماه شعبان یا طلوع ماه لیلا آمده
حاج محمود کریمیپسندیدن15
بازدید6.2K
ماه شعبان یا طلوع ماه لیلا آمده یا حسین دیگری بر آل طاها آمده؟ یا بوَد ماه رجب میلاد مسعود علی یا محمّد در مه شعبان به دنیا آمده؟ پای تا سر حُسن در حُسن است و سر تا پا جمال یا که میبینم حَسن با روی زیبا آمده؟ آمنـه بـار دگر حُسن محمّد را ببین روی دست امّلیلا روی احمد را ببین *** این پسر سر تا قدم جان است در چشم حسین یک بهشت روح و ریحان است در چشم حسین ابرویش تصویر بسمالله رحمان الرحیم صورتش سی جزء قرآن است در چشم حسین هَل اَتی و عادیات و فجر و وَاللیل و نبأ شمس و قدر و نور و فرقان است در چشم حسین همسر شمس الضحی ماه تمام آورده است یا دوبـاره حضرت زهرا امام آورده است *** طلعت او مشعل «انّا هَدَیناهُ السَّبیل» نه، بگو آیینه حُسن خداوند جلیل بسکه این مولود از سر تا قدم پیغمبر است نی عجب گر از برایش وحی آرد جبرئیل یوسفی بر روی دست یوسف زهرا بوَد یا که اسماعیل دیگر بر سر دست خلیل بـر قـد و بــالا و روی نـازنینش آفـرین هم به صورت، هم به صورتآفرینش آفرین *** ای نجوم شهر، ماه انجمن را بنگرید در بهشت وحی، باغ یاسمن را بنگرید چشم دل بگشوده و گیرید جان بر روی دست تا به یک صورت جمال پنج تن را بنگرید بر فراز شانۀ ریحانۀ ختم رسل یک امیرالمؤمنین بتشکن را بنگرید باغبان وحی امشب یاس گیرد روی دست باید این دردانه را عباس گیرد روی دست *** این پسر بهتر ز خوبان تمام عالم است هم خطاب مُبرم است و هم کتاب مُبرم است این کلیمالله نه این خود کلام کبریاست این مسیحا نیست، اما صد مسیحا را دم است این ولیالله فرزند ولی کبریاست این زمینی ماه یا خورشید عرش اعظم است آن چـه اعجـاز انبیـا آرنـد آرد این پسر هر چه خوبان جهان دارند دارد این پسر *** نور خیزد از جبین و وحی ریزد از دمش عالم ار گویند در وصفش سخن آید کمش مجتبی و زینب کبری و عباس و حسین چون کلامالله میبوسند یکیک هر دمش شک ندارم چشم حق بین امیرالمؤمنین ذوالفقار دیگری بیند در اَبروی خمش امّلیـلا روی ایــن شبـه پیمبــر را ببــوس شکر این نعمت که داری دست حیدر را ببوس *** ای عیان در قامتت قدر و جلال اهلبیت در وجود حضرتت پیدا کمال اهلبیت یک بشر پا تا به سر، سر تا به پا خیرالبشر یک جوان و این همه حسن و جمال اهلبیت سرو قدش نخل امید عزیز فاطمه ماه رویش آفتاب بیزوال اهلبیت هر چه دارند انبیا و اوصیا و اولیا در وجـود نـازنینت آفریده کبریا *** ای سلام از ذات پاک ذوالجلالت روز و شب هم عجم مبهوت و حیران جمالت، هم عرب خلق کرده در وجودت ذات پاک ذوالجلال هم شجاعت هم فصاحت هم ملاحت هم ادب چون به میدان شهادت آمدی دیدم درست یک رسولالله در بین هزاران بولهب هر که چشم افکند بر ماه رخت مبهوت شد گفت پیغمبـر نهــاده روی در جنـگ اُحد *** یاد دارم دو علی هم در احد هم کربلا یکه و تنها به پیش تیر و شمشیر بلا آن فداییِ پیمبر این فدایی حسین آن نوَد زخمش به تن، این زخمش از سر تا به پا آن علی را بخیهها بر زخمهای تن زدند این علی را روی هر زخمش رسیدی زخمها او ز بـرق تیغ صحرای احد را تاب داد این زبانش بر دهان خشک بابا آب داد *** حیف جای گل به تن گلزخمهایت چیده شد پیکرت مانند تسبیحی ز هم پاشیده شد با نگاه چشم گریان پدر در موج خون روی هر زخمت هزاران زخم دیگر دیده شد فرقت از شمشیر دشمن چون دل بابا شکافت جسم پاکت از هجوم تیرها پوشیده شد سرخـی روی پـدر از چهـرۀ گلگـون توست میوههای نخل «میثم» قطرههای خون توست ***