آه شب تیرهی من
مهدی اکبریپسندیدن3
بازدید2.1K
آهِ شب تیرهی من، از دل غمدار منه این همه بغض و کینهها، قلبمو از جا میکَنه روز و شبها داره میگذره با غم و غربت میسوزونه منو این همه فحش و جسارت با حقارت میکِشن منو کوچه به کوچه نمیذارن برا من حتی ذرهای حُرمت اینها به قلبم آذر زدن و ریختن چند نفری روی سرم دارن میکِشنم روی زمین ای وای جلو چشای دخترم واویلا، واویلا، واویلا... این روزا دلتنگم همش، برا مزار مادرم روضشو یادم نمیره، میباره چشمای ترم کاش میشد که منو میزدنم جای مادر منو کشته روضهی در و آتیش و معجر خیلی درده، بزنن زنتو جلو چشمات چی گذشته، بمیرم برا غربت حیدر ای وای، جلو چشای بچّههام وقتی دستامو بستن با طناب یادم اومد جسارتایی که کردن به ناموس ابوتراب واویلا، واویلا، واویلا... گریه امونم نمیده، دیگه شدم خونهخراب با دل زار و پریشون میبَرنم بزم شراب بیحیاها، ندارن به خدا دین و مذهب چشمِ خونم، داره میباره هر روز و هر شب منو کشته دیدن مِی و بزم حرامی بمیرم من چی گذشته به عمّم زینب ای وای، زینب و محفل گناه ای وای، زینب و اون همه عذاب بودن نامحرما دور و برش ای وای، زینب و مجلس... واویلا، واویلا، واویلا...