مانند قاسم عزم کشته شدن که دارم
حیدر خمسهپسندیدن2
بازدید37
مانند قاسم عزمِ کشته شدن که دارم در رگرگ وجودم خون حسن که دارم گیرم زره ندارم! یک پیرهن که دارم! جای کلاهخودم عمامه من که دارم بگذار من بیایم تا راه حل بسازم مثل حسن بجنگم صدها جمل بسازم بی اکبر و اباالفضل دور تو بود خلوت گفتی بمان به خیمه گفتم عمو اطاعت عمه مراقبم بود با صدهزار زحمت تنها زدی به میدان آخر چقدر غربت! دیدم به قصد قتلت لشکر به راه افتاد تا پیکر شریفت در قتلگاه افتاد یک نیزه بین پهلو یک نیزه در گلو بود دست کسی به ریشش، دست کسی به مو بود دیدم در آن شلوغی زهرا کدام سو بود من ایستاده بودم دیدم که مادرم را دشمن گهی به خانه گه بین کوچه میزد مشغول اذیت تو جمع اراذل اوباش یک عده گرم خنده یک عده گرم پرخاش توهین زیاد کردند بد مستهای فحاش بر سینهات نشسته یک نانجیب عیاش گردیده بود قنفذ همدست با مغیره او با قلاف شمشیر او تاریانه میزد آنجا کنار عمه این روضه را که دیدم "والله لا افارق" سوی تنت دویدم