مانند طفلِ لوسم دنبال یک بهانه
سیدرضا نریمانیپسندیدن3
بازدید7.9K
مانند طفلِ لوسم دنبال یک بهانه در محضرت رسیدم با اشک دانه دانه من را به چوب قهرت هرگز ادب نکردی با این که دیدی از من اعمال مجرمانه این مجلس ضیافت در شأن این گدا نیست حالا که راه دادی بیرون مکن زِ خانه صدها گناه دیدی صد اشتباه دیدی اما مرا نکردی رسوای این زمانه من عهد کرده بودم پایم دگر نلغزد شد وعدههای پوچم چون قول بچهگانه هر جا خراب کردم لطفت نوازشم کرد من شرمسارم از این الطاف بیکرانه تو نام نیک از من شُهره نمودی اما آگاه بودی از آن عصیان مخفیانه امشب دخیل بستم بر دامن سه ساله بگذار روضهای هم گویم در این میانه از قافله که جا ماند، گم شد میان صحرا شد زجر بیمُروّت دنبال او روانه آه از صدای سیلی، آه از کشیدن مو آه از لگد که آید دنبال تازیانه هر جا که گفت بابا، دادی سرش کشیدند میسوخت قلب عمّه از اشک نازدانه آنقدر ناله سر داد آنقدر ضجّه زد که بابای او رسید از روی طَبَق شبانه