ماندهام حیران در بین صحرا
حاج حسین سازورپسندیدن0
بازدید34
ماندهام حیران در بینِ صحرا خنده کمتر کن بر روی بابا گر تو را خواهد، بگو چه گویم مادرت را، مادرت را بر لبم از داغِ تو جان است سرت از پیکر آویزان است (یا علیاصغر جانم، جانم)... **** طفلِ لبتشنه، ای اصغرِ من آخرین یار و همسنگرِ من میدهد آبت ای نور دیده مادرِ من، مادر من با سه شعبه حلقومت وا شد مُهر طومارِ من امضا شد (یا علیاصغر جانم، جانم)... **** گشته پُر خون قنداق و تنِ تو مثل لاله شد پیراهنِ تو تیر چون نیزه رفته به عمقِ گردنِ تو، گردن تو لخته خون بینِ مویت مانده به سه شعبه گیسویت مانده