مادر
حسین ستودهپسندیدن500+
بازدید26.9K
مادر مادر، مادر ... آدمی که از همه بریده آب گذشته از سرش دیگه مخصوصاً اگه پسر باشه دردش رو به مادرش میگه مادر مادر، من خسته شدم از زمونه مادر مادر، گوشم پُرِ زخمِ زبونه مادر مادر، گریهام میگیره بیبهونه مادر مادر، چی بگم دلم خونِ خونه میبینی چقدر دلم پُره بغضم به گلو رسیده واسه زندگیم یه کاری کن زندگیم به مو رسیده مادر مادر، مادر ... ***** مادر تویِ بسترش بمونه بچه دلخوشیش حروم میشه با گریه حسین به مادرش گفت دردایِ تو کی تموم میشه؟! مادر مادر، چادرت رو بستی به پهلوت مادر مادر، پا میشی میافتی رویِ زانوت مادر مادر، ایشاالله که خوب میشه بازوت مادر مادر، آخ چقدر شکاف خورده اَبروت من بمیرم و نبینم، تو دست به عصا میگیری زوده رفتنت، جوونی و ایشاالله شفا میگیری مادر مادر، مادر ...