نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

لیلا بگفتا ای شهِ لب تشنه کامان دستم به دامان، آقا اَلاَمان رودم به میدان میرود، در چنگ گرگان از هجر اکبر، مشکل برم جان آه و واویلا، کو اکبر من نور دو چشمان تر من دارم امیدی ای خدا، یک بار دیگر در برم آید، نوجوان اکبر گردم به دور قامتش دستی به گردن، بوسم دو چشمِ شهلای اکبر آه و واویلا، کو اکبر من نور دو چشمان تر من از شب بخفتم تا سحر، پای گهواره تا تو را کردم، هیجده ساله
هنوز نظری ثبت نشده