لعن الله مَن ظلمک
محسن عرب خالقیپسندیدن10
بازدید300+
لعن اللهُ مَن ظَلمک قربون لبات که شد تَرَک تَرَک نالهی زهرا اومد تو قتلگاه آهِ خواهرت رسید تا به فَلک لعن اللهُ مَن طَعَنک روی زخم جگرت ریخت نمک گفت یادته حسین تو مدینه میزدیم مادرتو سر فدک شاهو گداها کشتن، بیسر و پاها کشتن سورهی توحیدِ خدا رو بیخداها کشتن لعن اللهُ مَن رَماک تیر زد بر حَنَک تو ناپاک مادرت دوباره افتاد زمین تو که با صورت افتادی رو خاک لعن اللهُ مَن ضربک شمر کم بود سنان اومد کمک گفت تشنه دست و پا بزن حسین که توی گرما بشه دلم خنک حسین، وای... لعن الله مَن اَبکا نِسائک گریهی زنا رو درآوردن برا دختر تو سر آوردن خواهراتو تو گذر آوردن کار از کار گذشت مَرکب از تن تو هر بار گذشت از دل خواهرت انگار گذشت کار از کار گذشت زینب از میون انظار گذشت غیرتالله غیرتالله غیرتالله خواهرت رو میزدن قربتاً الی الله غیرتالله دخترت رو میزدن قربتاً الی الله گذشت اون روزایی که جواب میدادن مردم سلاممو گذشت اون روزایی که نگه میداشتن همه احتراممو گذشت اون روزایی که صدای زینبو کسی نشنیده بود گذشت اون روزایی که سایهی زینبو کسی ندیده بود اما بعد زینب موند و خولی و زینب موند و ابن سعد دست تنها زینب... حسین، وای... **** برادر جان سلیمانِ زمانی وای چرا انگشت و انگشتر نداری؟ امون ای دل ای دل، امون ای دل ای دل...