لحظهی رفتن شده یک سال و نیمه
مهدی رعناییپسندیدن3
بازدید1.7K
لحظهی رفتن شده یک سال و نیمه، یاد لبهات در عذابم رفتم و راحت شدم از گریهها و غصههای بیحسابم داداش، اون لحظههای آخرم داداش، خودت بیا بالا سرم، داداش یک ساله که منتظرم، ای وای غریب کربلا حسین، ای وای یادمه اون صحنهی تلخی که دیدم، ازدحامه توی گودال تشنه بودی خسته بودی اینقدر که نیزه خوردی رفتی از حال دیدم، سرت رو از تن میبُره دیدم، پیش چشم من میبُره کربلا چون روز زینب تیره میشه، (آسمانش)۲ خودم دیدم سنان با نیزه میزد بر دهانش