لب گودال زمین خورد و به دریا افتاد
کربلایی نریمان پناهیپسندیدن10
بازدید1.4K
لب گودال زمین خورد و به دریا افتاد آنقدر نیزه تنش دیده که از پا افتاد سنگها از همه سو سمت عمو آمدهاند یکنفر در وسط معرکه تنها افتاد بر روی خاک که با صورتِ خونین آمد تیرها در همه جای بدنش جا افتاد در دهانی که پر از خون شده، بی هیچ خبر نیزهای آمده و ذکر خدایا افتاد عرق مرگ نشسته است به پیشانی او بر سر سینه کسی آمده با پا افتاد زیر شمشیر غمش رقصکنان آمدهام قرعهی کار به نام من شیدا افتاد بعد از این دست من و دامن آن سَرو بلند که چنین پایِ دَمِ آخرش از پا افتاد بازویم ارثیهی فاطمه باشد که کبود پیش چشمان پُر از گریهی بابا افتاد خوب شد مثل پدر مثل عمو عباسم سرِ من در بغل حضرت آقا افتاد خوب شد کشته شدم، اهل حَسَد ننوشتند پسر شیر جَمَل از شهدا جا افتاد