لب گودال زمین خورد و به دریا افتاد
حاج محمدرضا طاهریپسندیدن0
بازدید1.3K
لب گودال زمین خورد و به دریا افتاد اینقدر نیزه تنش دید كه از پا افتاد سنگها از همه سو سمت عمو می آید یك نفر در وسط معركه تنها افتاد به روی خاك كه با صورت خونین آمد تیرها در همه جای بدنش جا افتاد زیر شمشیر غمش رقص كنان آمده ام قرعه ی كار به نام من شیدا افتاد بعد ازاین دست من و دامن آن سرو بلند كه چنین پای دم آخرش از پا افتاد