لبت به تلخی دنیا حلاوت افزوده
مازیار طاولیپسندیدن3
بازدید1.5K
(لبت به تلخی دنیا حلاوت افزوده)2 که شهد شاهد شیرین زبانیت بوده چقدر از نفست دشت عطرآگین شد چقدر از سخنت کام شهد شیرین شد تمام حُسن حَسن زاد خویش را بردار برو به جمع شهیدانِ اولائک الابرار (برو)3 به بحر رجز بین دشت طوفان کن به موج عشق بزن، مرگ را هراسان کن (رجز بخوان)2 که شود زنده کوفهی اموات که گوش هلهلهها کر شود از این آیات برای عقل مگر نقشی از جنون بکشی برو که معرکه را هم به خاک و خون بکشی (برو)2 به کوری چشمان مست هلهلهها بدوز چشم خودت را به تیر حرملهها بگو به تیغ که از فرق ماهِ ما پیداست بگو که فرق ماه علی با بنی امیه کجاست که ننگ نام کجا، عزت قیام کجا حسینِ صبح کجا و یزید شام کجا بگو حسین ندارد دمی سر سازش به پا نکرده در این دشت خیمهی خواهش (برو که رفتن تو ماندگار خواهد شد)2 پس از تو لشکر دشمن غبار خواهد شد چقدر کام زمین تشنهی شهادت توست تو میروی و دلم کشتهی حکایت توست گرفتهاند فقط نیزهها تو را در بر (حسین میچکد از پیکر تو سر تا سر)2 سلام من به مدینه، به آستان رفیعش به مسجد نبوی، به لالههای بقیعش یه مدینه، یه بقیعه، یه امامی که حرم نداره سینهزنها کسی نیست تا روی قبرش یه دونه شمع بذاره سنگه یا گل عزیز من باریده رو سرت پر از شکستگی شده سلام آخرت مثل عسل کش اومده تموم پیکرت عزیز محجبین افتادی از رو زین تو آسمون باید باشی، تو رو چه رو زمین رو پیکرت چقدر برو بیا شده خون روی دست و صورتت مثل حنا شده قد من از داغ تو، میل خمیدن داره میبرمت تا خیمه، تنت کشیدن داره (کمک میخواستی از عموت، دیر اومدم یکم)3 داغ جوون دیدم عمو، دلگیر نشو ازم اگه نمیشکنه پاهات، (پاشو بریم حرم)2 میریزه اشک من همپای خون تو صدای استخوون میاد از هر تکون تو پرسید اگه ازت، من چی بگم بهش شرمندهی حسن میشم پا رو زمین نکش تو لحظهی تشییعت، چشات چقدر غم داشتش خیمهی دارالحربم، انگار تو رو کم داشتش