لاله این چمنم واویلا
مهدی اکبریپسندیدن11
بازدید2.4K
لالهی این چمنم، واویلا قاسم ابن الحسنم، واویلا ای مرا در سر هوای عشق تو بر دل و جانم بلای عشق تو جان زدم بر تار گیسویت گره دل به موج تیغ دادم بی زره لالهی این چمنم، واویلا قاسم ابن الحسنم، واویلا ***** حجلهگاه است و لب خندان من کُن تماشای حنابندان من گرگهای شام و کوفه صف به صف میزند آن هلهله، این کف به کف لالهی این چمنم، واویلا قاسم ابن الحسنم، واویلا ***** زخم و زهر خود به هم آمیختن سنگ جای نقل بر من ریختن ماه دیدی دور تا دورش نجوم بر من آوردند از هر سو هجوم لالهی این چمنم، واویلا قاسم ابن الحسنم، واویلا ***** حملههای نیزهداران یک طرف پایکوبی سواران یک طرف روی از خون تابناکم را ببین زخمهای سینهی چاکم ببین اسبها در سیل دشمن بی عدد ای عمو بنما تو قاسم را مدد در میان این خروش بی حساب زندهام خواهی ببینی کُن شتاب گرگ خویی دل به دنیا باخته چنگ در گیسوی من انداخته لالهی این چمنم، واویلا قاسم ابن الحسنم، واویلا ***** دیر اگر آیی مرا پَر میبُرن زنده زنده از تنم سر میبُرن ای نوازشهای تو تسکین درد من همینجایم عموجان، برنگرد ای مرا از کودکی جای پدر ای نفسهایت، نفسهای پدر آفتاب و ماه من، هر صبح و شام کُن بزرگی را به حق من تمام ای لب لعل تو اَحلیٰ مِن عَسَل چون علی اکبر بگیرم در بغل لالهی این چمنم، واویلا قاسم ابن الحسنم، واویلا ***** روی خاکی گل نازم، نفس منو بریدی قاسم من، قاسم من، چقدر تو قد کشیدی گریه، چشم منو بسته، زین غمت پشتم شکسته پاشو رو به خیمهها کُن، عمه منتظر نشسته پاشو کمکم تا حرم راهی نمونده کی گرفته کاکُلِت رو، روی این خاکا کشونده گیسوهات دست نسیمه، تو رگات خون کریمه پشتِ تو با گریه گفتم، نزنیدش، این یتیمه عرق شرمو نگاه کن، خِجِلَم من از برادر تو بگو چطور به خیمه ببرم له شده تن رو چطوری بدم جواب داداش خوبم حسن رو ای امید و آرزویم، چشم به رات تو خیمه مادر نرو قاسم، نرو قاسم، نرو قاسم جوونم نمیتونم عمو جونم تو خجالتت بمونم