لالا لالا گل ناز رباب
وحید شکریپسندیدن17
بازدید1.5K
لالا لالا، گلِ نازِ رباب حالا حالا روی نیزه بخواب شرمندهم که لبهات خشکه مادر شرمندهم که تشنه موندی آخر پلک چشمات رو نیزه باز مونده آفتاب داغه چهرهت رو سوزونده نیزهدار اگه اجازه میداد چادرمو رو سرت میکشیدم تا نسوزه صورتت روی نیزه وقتی روی خاکا میافته دست و پاهام میلرزه (آه پسرم، علیِاصغر لالایی)... **** لالا لالا، شدی نیزهنشین از اون بالا مادرت رو ببین با لالاییم نامردا خندیدن گهوارهت رو از خیمه دزدیدن رو نِی رفتی موندم مات و مبهوت من که پشت خیمه خاک ریختم روت دندونت دراومده عزیزم یا که شاید نوک این نیزهی تیز از دهنت زده بیرون دوباره حرمله سنگ به سرت میزنه تا اشکمو دربیاره (آه پسرم، علیِاصغر لالایی)... **** ای وای ای وای چی گذشت به رباب تو بازار و توی بزم شراب کاش میشد که میبستم چشماتو وقتی خولی میزد خواهرهاتو من بغض کردم، دشمن خوشحالی کرد تو تشت زر جامش رو خالی کرد دور تا دور ما شراب میخوردن مست بودن و همه ترسیده بودیم من نمیگم چی شنیده سکینه من تا ابد نمیبخشم یزیدو الهی خیر نبینه (آه پسرم، علیِاصغر لالایی)...