لالا لالا بخواب عزیز جونم
حسن عطاییپسندیدن21
بازدید14.6K
لالا لالا بخواب عزیز جونم بمیره مادرت علی الهی جون میکَنم تا که تو جون میکَنی لبات به هم میخوره عین ماهی تُو این سه روز که شیر نخوردی مادر اینقده بی رمق شدی جانِ من که گوش رُو سینهت میذارم ببینم قلبت داره میزنه یا نه اصلاً شیر ندارم بهت بدم مادرجون زبونتو دور لبات نچرخون ببین چیکار کردی علی با خودت شد صورتت از ناخنات پُر از خون چشمات سیاهی میره لبات شبیه خودِ کویره لالا بخواب عزیزم... ***** خیمهها رو گشتم ولی نبود آب تا بشه مرهمِ تبت عزیزم الهی کور بودم نمیدیدم که آب شده زیر غَبغَبت عزیزم من میدونم میاد اون روزی که تو میری و منم میشم زمینگیر سیراب میشی رُو دستای باباتو سه جرعهی تیر میمَکی جای شیر روزی میاد که اشتباه میگیرم با سیب سرخ سرِ پُر از خونتو سفیدی که تُو دهنت معلومه اون سرِ نیزهست نه که دندون تو چشم تو نیمهبازه جلوی چشمات از روی نیزه لالا بخواب عزیزم...