لالا خشکه لبهات
سیدمهدی حسینیپسندیدن31
بازدید7K
لالا خشکه لبهات تو با اشک چشمهات داری میگی بابا، غریبه رباب نگی که نگفته، نذار که بیفته به منت کشیدن، بخاطر آب با غصه سر کن علی، فکر پدر کن علی حنجر سپر کن علی باغصه سرکن علی سه شعبهی بیحیا وقتی رسید بیهوا مادر نزن دستوپا تیرو یه وقت نگیری با دستات درد و اگه ببینه تو چشمات خیلی خجالت میکشه بابا علیبالام، علیبالام... دلم غرق درده خدایی نکرده اگه پشت خیمه ببینم تو رو چه خاکی بریزم، سرم ای عزیزم، اگه نیز دارا، بچینند تو رو سر بنده به مو، رو نی میری با عمو نیزه کجا، اون گلو رو نیزه راحت بخواب تا که نبینی رباب، میره تو بزم شراب هرجا بری منم میام همرات حتی تو تشت زر پیش بابات مواظبم چوب نخوره لبهات به نیزه دار میگم بذار، عزیزم و فقط، بغل کنم یه بار