لابه لای خاک رو زمین
حاج سعید حدادیانپسندیدن0
بازدید1.8K
لابه لای خاک رو زمین قباله پاره پاره بود روی گونههای مادرم جای یه جفت گوشواره بود نفس نفس زدم ولیکن حبس شده توی سینه فریاد با اینکه جون به لب شد اما بازم منو دلداری می داد هر وقت گذشتم از کوچه،دوباره جون به لب شدم راهی به جز سکوت نبود، شرمنده ی زینب شدم