كم كم خرابه ی عطش آباد می شود آب فرات بر همه آزاد می شود آبی ولی منوش كه غیر از سراب نیست زهر است این به كام تو آخر كه آب نیست این آب شیر می شود و سنگ می شود آخر دلت برای علی تنگ می شود
پس از بررسی نمایش داده میشود
هنوز نظری ثبت نشده