قلم سر مست میبویید، ابیات معطر را
سیدرضا نریمانیپسندیدن49
بازدید8.9K
قلم سر مست میبویید، ابیات معطر را شمیم یاس گل می کرد و، پر می کرد دفتر را سخن از چیست، از نسل نبی ذریه زهرا از این رو حذف باید کرد، مصرع های ابتر را تمام بیت ها تحت الشعاع بیت او هستند چگونه شرح باید داد این بیت منور را خدا در سوره ی کوثر تمام حرف خود را زد و در شرح همین آیات گفت آیات دیگر را در این در هر کسی خود را به عنوانی ملقب کرد و من ترجیح دادم بین آنها لفظ نوکر را چرا که نوکران با اهل عالم فرق ها دارند فقط فضه خبر دارد مقام قرب قنبر را اگر ناحق مطلق کسوت حق را به تن کرد و اگر گوزینه ای آشفت رویای پیمبر را ولی تخت خلافت خرد شد در مسجد از وقتی طنین خطبه های فاطمه لرزاند منبر را اگر او اصل خلقت نیست پس در آیه تطهیر خدا محور بوده، از چه رو زهرای اطهر را رطب خور ها فقط طعم رطب را خوب می فهمند و دختر دار ها شیرینی فرزند دختر را نسیم می وزد و باد خوشگوار شده گلی شکفته که سر چشمه بهار شده حضور خاکی رب است در مدار زمین که با تولد یک زن ادامه دار شده کسی که از تبعات وصال و حجرانش خوش است فرش ولی عرش سوگوار شده کسی که شرط وجود پیامبر حتی به شرط بودن او صاحب اعتبار شده به گرد قامتش امواج نور خیمه زده به زیر هر قدمش کهکشان قبار شده عیان شده است که سر نهان خلقت کیست پس از تو گفت خدا داستان خلقت چیست نوشت اول دفتر از ابتدا زهرا از ابتدای عزل تا به انتها زهرا از آن زمان که ندانیم تا نمیدانیم همیشه و همه اوقات و هر کجا زهرا و خواست تا بنویسد نبی علی حسنین خلاصه شد همه در یک کلام با زهرا و حرف تا که به اینجا رسید فهمیدم که بود و هست همه کاره خدا چرا که منحصرا خلقت چنین نوری فقط برای خودش بوده است تا زهرا میان عرصه میقات پای بگذارد و حق ز آینه خویش پرده بر دارد که رو کند سند افتخار خلقت را نشان دهد به همه شاهکار خلقت را به مهر و ماه و سپهر و فلک بفهماند دلیل گردششان بر مدار خلقت را کسی که جز خودش و احمد و علی نشناخت کنیز عرشی پرورگار خلقت را در آن زمان که زمان زمان به سر آید و بین هشت ببندد بار خلقت را خدا ندا کند ای فاطمه حبیبه من بیا به سر برسان انتظار خلقت را بیا که عرصه محشر برایت آمادهس بگیر دست خودت اختیار خلقت را که جن و انس بفهمد کار ما با توست تمام هستی مایی فقط خدا با توست به اوج شان و مقامت سری نمی آید کسی نیامده و دیگری نمی آید دلیل ختم نبوت نبوده بابایت پس از ظهور تو پیغمبری نمی آید شنیده ایم که در صورت نبودت هم برای همسر تو همسری نمی آید به قامت تو فقط مادری برازندست به مهربانی تو مادری نمی آید قدم گذار به محشر که تا نیایی تو برای خلق شفاعت گری نمی آید نگات بور وجود مرا سلیمان کرد یهود را نفس چادرت مسلمان کرد تو و صفات تورات هر چقدر سنجیدیم و هر چه در دل این بیکرانه چرخیدیم به انتهای تو راهی نیافتیم اصلا در ابتدای تو مانده تو را نفهمیدیم نبی نبود علی هم نبود تو بودی و ما کنار خدا جلوه خدا دیدیم حضور گرم تو یک روز هم زیادی بود برای ما که کنارت دمی نتابیدیم همین که سایه تو سایه سار این دنیاست همیشه گرم نگاه ذلال خورشیدیم بهشت می شود آنجا که تو نگاه کنی نگاه کن که مرا باز رو براه کنی ز کنه زات تو این عقل کم چه میفهمد شب سیاه دل است و دلم چه میفهمد زبان از تو سرودن فقط زبان خداست شکوه وصف تو را این قلم چه میفهمد به بندگی تو بیخود نکرده فخر خدا نماز از قدم پر ورم چه میفهمد سه روز نان خودت را به دیگران دادی بپرس از کرم از این کرم چه میفهمد بپرس دختر پیغمبر خدا اما چنین غریب چنین بیحرم چه میفهمد من از نسیم معطر به یاس فهمیدم حضور مادریت را شلمچه میفهمد شده است نام تو سربند هر جوان شهید تبسم تو تصلی برادران شهید، یا زهرا