قلبم دوباره بی سروسامان زینب است
مهدی اکبریپسندیدن17
بازدید2.6K
قلبم دوباره بی سر و سامان زینب است دستم همیشه دست به دامان زینب است مُلک خدا به گِرد سر و جان زینب است عالم همه چو گوی به دستان زینب است دنیا تمام, واله و حیران زینب است زینب نگو ملیکهی عرش خدا بگو زینب نگو فرشتهی انسان نما بگو زینب نگو عزیز دل مصطفی بگو زینب نگو چکیدهی خیرُالِّنسا بگو ارث وِقار فاطمه از آنِ زینب است بعد از حسین قافله سالار زینب است دفع خطر کند و پرستار زینب است یارِ حسین و دلبر و دلدار زینب است آتش به جان کافر و اغیار زینب است بعد از حسین نوبت میدانِ زینب است در آن میان که هر که به فکر فرار بـود تنها میان دشمنِ خود پایدار بود حجب و حیای او همه جا استوار بود دلواپس حجاب, در آن کار زار بود چادر میان کفر، نگهبانِ زینب است روزی که حبس بوده به هر سینهای نفس ترسی نداشت در دل خود او ز هیچ کس اسلام گر چو مرغ رها گشت از قفس مدیـون نطق حیدری زینب است و بس این ها نماد قدرت و ایمان زینب است هرکس که زینبیست دعایش کند حسین راهی صحن کرب و بلایش کند حسین هرکس که زینبیست گدایش کند حسین محشر شفاعتی ز برایش کند حسین آقاست او، برادر عطـشان زینب است آن حالتی خوش است که مستانه بگذرد یعنی به زیر منّت پیمانه بگذرد روزی ما به دست کریمان آشناست کفر است پای سفرهی بیگانه بگذرد خدمتگذار خرابات اگر شدی ایّام نوکری تو شاهانه بگذرد این روزگار میگذرد، خوب یا که بد بهتر که عمر ما در این خانه بگذرد