قصه ی درد دلم چشم تری می خواهد
سایر ذاکرینپسندیدن1
بازدید1.5K
قصه ی درد دلم چشم تری می خواهد آتش سینه ام امشب جگری می خواهد ماجرای شب یلدای فراق من و تو تا كه پایان بپذیرد سحری می خواهد مگر احوال دلم با تو به سامان برسد دامن خاكی ام انگار سری می خواهد حال من حال یتیمی است كه در آخر عمر دامن عمه گرفته پدری می خواهد سایه ی غیرت عباس به روی سر ما شب تاریك خرابه قمری می خواهد نكند زخم به هم آمده سر باز كند لب تو بوسه ی آهسته تری می خواهد