قصد دارند که چون رود
سید مجید بنی فاطمهپسندیدن0
بازدید300+
قصد دارند که چون رود به دریا بروند با لبی خشک و ترکخورده به صحرا بروند سن و سال کمشان درس بزرگی دارد مرد هستند و قرار هست که غوغا بروند نوهی جعفر طَیار شدن هم این است قصد دارند که از خاک به بالا بروند نوههای علی انگار قرار است که چون ذوالفقار دودَمِ زینب کبریٰ بروند عزمشان جزم و رسیدن کنار ارباب با کفن اذن گرفتند، مُهَیا بروند دست رد خورده و خوردند غم دنیا را باید از غصه بسوزند و ز دنیا بروند بغض کرده، طرف خیمهی مادر رفتند ولی افسوس به دل باید از اینجا بروند دلپریشان بشوند، حوصله سر میآید زینب از سختی این مسئله برمیآید خواهری رفت که ارباب پریشان نشود بچههایش دو بهانه است که حیران نشود خواهرش آمده آغوش کشیدن دارد سعی دارد که غم و غصه دو چندان نشود گفت خواهر که نمُرده است پریشان باشی من بمیرم که نَمی چشم تو گریان نشود جان مادر به دلم دست ردت را نزنی سهم زینب نکند پای تو قربان نشود داداش اذن میدان بده تا جان نسپارد حسین نکند لشگر من راهی میدان نشود چادر سوخته و خاکی مادر بنگر با همین کار مگر میشود آسان نشود عشقم این است که در عشق شریکت باشم نکند عشق من امروز نمایان نشود زینب آنقدر قسم داد که مقبول افتاد آخر ارباب به او رخصت میدان داد