قسم به ساحت شعری که خورده است به نامم
حنیف طاهریپسندیدن18
بازدید1.2K
قسم به ساحتِ شعری که خورده است به نامم قسم به عطر غریبی که میرسد به مشامم قسم به تک تکِ این واژههای دست به سینه که رنگ و بوی خدا را گرفته است سلامم سلامِ من به دو تا ماهِ تا همیشه فروزان سلامِ من به محرم، سلامِ من به امامم سلامِ من به کسی که فقط به خاطر اشکم مرا رسانده به جایی که دوزخ است حرامم چه اسمهای بزرگی گرفته دور و ورش را به حیرتم که در این بین، خویش را چه بنامم چگونه پیش حبیب، ادعا کنم که حبیبم چگونه پیش غلام ادعا کنم که غلامم روز نعمت کاسهلیسِ خانِ تو روز نعمت دور از سامان تو سلام دادم و از دور یک جواب شنیدم گمان کنم که به حضرت رسیده است سلامم (فرازِ بام سلام امام دادی و گفت میان لُجّهای از خون جواب امام قتیل) (هست آزادیِ من در بندگی من نخواهم بی وجودت زندگی) ***** هزار بار بگو جالسٌ علی صدره ولی نگو دَخَلت زینب علی بن زیاد بدنم تا به زمین خورد صدا کرد حسین شیشه از بام که افتاد صدایی دارد پشت دروازه مرا فاتحهای مهمان کن تا بدانند که این کشته خدایی دارد ***** چنان ز کینه عَدو اسب بر تن او تاخت که در میانهی مقتل سکینهاش افتاد پدر دگر دلم از دوریِ تو تاب ندارد ز جای خیز و ببین دخترت نقاب ندارد