نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

قسم به تن صدپارهی آن شبه پیمبر قسم به علیاکبر قسم به گلوی نازک شش ماههی پرپر قسم به علیاصغر، قسم به یلِ دریادلِ لشگر به عباس دلاور، به آن ساقی عطشان، به آن ماه فروزان به آن دست بریده، به آن چشم دریده و آن قامتِ از داغ علمدار خمیده قسم به رجز و نعرهی قاسم که از هیبت او لرزه بیفتاد، به مجموعِ عوالم قسم به نفس شعلهور عمهی سادات علمدار حسینبنعلی در سفر کوفه و شامات به آن عزت و آن عفت و آن جمع کرامات، و آن اوج مقامات که من گرچه میان غلوزنجیر اسیرم ولی ذلت تسلیم، نباید بپذیرم که من فاطمهی کوچک ارباب که من وارث شیر احد و خیبر و احزاب که من گرچه سه ساله، ولی امابیهای حسینم و با پای پر از آبلهام، پای حسینم و من در دل این معرکه برداشتهام تیغ دودم را و با گریه پرشور، به هم ریختهام خواب ستم را منم دختر ارباب منم کوثر ارباب
هنوز نظری ثبت نشده