از لب تو چیزی نمونده که
سید مجید بنی فاطمهپسندیدن29
بازدید4.4K
از لب تو چیزی نمونده که باز ببوسی یهبار دیگه منو این لباسم میبنده زخمتو آخه دارم همین یه پیرهنو دیگه قول بده جایی نری همیشه بمونی پیش من من میترسم اگه تو بری باز دوباره منو بزنن بابا بابا بابا بابا... قدم به چشم من بذار بابا خوش اومدی ای همسفر یه دنیا دردِدل دارم اما چیزی نمونده تا سحر کبوده صورتت چرا بابا؟ مثل روی کبودِ من نداره جای سالمی مثل سرتاسر وجود من از موی من چیزی نمونده که باز تو شونه کنی سر منو پس کو دستات بازم بغل کنی باباجون جسم لاغر منو حالا من بغلت میکنم تو بشین به روی دامنم تو که آیه میخوندی رو نِی میشه حرف بزنی با منم؟ بابا بابا بابا بابا...