قبل از این که حس کنم سنگینیِ شمرو رو سینهم
حسن عطاییپسندیدن15
بازدید1.1K
قبل از این که حس کنم سنگینیِ شمرو رو سینهم نمیخواستم تو رو اینجور توی آغوشم ببینم کاش برگردی دست عمّه رو چرا رها کردی؟ حرمله آغوشِ من و تو رو بههم دوخت عزیزم دستِ تو افتاد روی سینهم و دلم سوخت عزیزم عزیزم عزیزم سنان اَمون نداد برات اشک بریزم عزیزم عزیزم ای نورِ چشمِ من پَرپَر شدی یادگار حسن پَرپَر شدی... **** توی قتلگاه کوچیکت جلو چشای زینب بدنِ من و تو میره زیر سُمِّ ده تا مَرکب کاش برگردی دست عمّه رو چرا رها کردی؟ دل شکستهمو ببین شکستهتر شد عزیزم دستای کوچیکت برای من سپر شد عزیزم الهی عزیزم طاقت ندارم ببینم تو قتلگاهی عزیزم عزیزم عزیزم ای نورِ چشمِ من پَرپَر شدی یادگار حسن پَرپَر شدی...