فکر کن تشنگی به دنیا نیست
مازیار طاولیپسندیدن8
بازدید5.9K
فکر کن تشنگی به دنیا نیست خیمهی ما کنار دریا نیست فکر کن در مدینهایم اصلا خبر از آفتاب صحرا نیست فکر کن شیر میخوری راحت مادرت شرمسار بابا نیست فکر کن مشکها پر از آب است غصهای در وجود سقا نیست فکر کن تختِ تخت خوابیدی همهاش واقعیست رویا نیست آه دیگر بس است فکر و خیال پسرم جا برای حاشا نیست به خدا مادر تو صد دفعه رفت دنبال آب، اما نیست ***** (لالا لالا لالا بخواب آروم2 رو دستای زهرا بخواب آروم) ۲ (از زندگی سیری چند سالته کوچیکتر از تیری) ۲ از زندگی سیری داغِ یه طفل سخته سرِ پیری تشنه جون دادی چرا؟ مگه عمو نداری۲ یک سالت هم نشده، تو آرزو نداری حالا آبم برسه،( دیگه گلو نداری) ۳ واسه مادر، سَر آوردی سه تا دندون، درآوردی با اشک از خون، پاکِت کردم من مُردم تا، خاکت کردم لالا لالا لالا لالا علی اصغر من... **** آرزوهای مادرو بُردی2 سخت جون دادی چون آبی نخوردی کی باورش میشه۲ که قبر کوچیکِ تو رو کَندن کی باورش میشه بِرَم سرِ مزار فرزندم عزیزای دلمو یه جور ازَم گرفتن لالایی خوندنمو به زور ازَم گرفتن سَر افتاده، حنجر پاره دورِت کردن از گهواره با حسرت حیف روزات شد طی از زیرِ خاک، رفتی رُو نِی2 تلاش مردم حسین ازت بشنوه بابایی ۲ عصای دست نیزه دارایی 2