فریاد غم به عرش مُعَظَّم رسیده است
محسن محمدی پناهپسندیدن1
بازدید79
فریاد غم به عرش مُعَظَّم رسیده است عالم عزا گرفته ، محرم رسیده است جبریل نوحهخوان مُصلای اعظم است : "باز این چه شورش است که در خلق عالم است" اشک زلال ، چشمهی سرریز می شود از عرش ، کهنهپیرهن آویز می شود احرام بسته ایم در این ماه با حسین پیچده در جهان : لَکَ لبیک یا حسین! عشق است آنچه با پَرِ ما ، شمع می کند ما را حسین دور خودش جمع می کند بند دل نسیمِ بهاری گسسته است بر سر در حسینیه پرچم نشسته است یک عُمر ، خاطرات غم آورده ایم ما پیراهن سیاه به تن کرده ایم ما مانند طفل ، سوی پدر می دَویم ما هیئت نگو ، بگو حرمش می رویم ما دمنوش بعد روضه دلیل نجات ماست چای دم حسینیه آب حیات ماست شرح شروعِ نوکریاش بی مقدّمهست بانی پُخت نذری این بزم ، فاطمهست شَهپَر به چلچراغ علمدار می زند حیدر کتیبه بر در و دیوار می زند نظم صفوف سینهزنش گر مرتب است در اصل بین روضه ، میاندار ، زینب است دل با غم حسین ، پُر آشوب می شود گریه کنیم ، زخم تنش خوب می شود! آشفته ایم ، لختهی خون در صدای ماست درد مکرّریم ، خیابان دوای ماست چندین شب است یاد شهیدان کشوریم دلتنگهای تعزیهداریِ رهبریم! این داغ را ، غمی ازلی می کنیم ما با گریه یاد سیّدعلی می کنیم ما دلواپسی مادر میناب را ببین کودککُشی حرملهها را بیا ببین آتش زده به قلب همیشه حزین ما دخترسهساله های خرابهنشین ما... امّا بنای جنگ که باشد ، مهاجِمیم باور کنید که همگی حاج قاسمیم! سروی که ایستاده تکان هم نمی خورد فرزند پادشاه نجف غم نمی خورد در ذهن شیعه خاطرهی جنگ خیبر است پیروز این نبرد به ولله حیدر است سینهزن حسین فدای ولایت است فکر و خیال هر شب و روزش شهادت است ایران مُرید مکتب آقای کربلاست پایان کار لشکر صهیون به دست ماست این اربعین به جادهی دلخواه می رویم از خاک قدس سمت نجف راه می رویم احیای جان خستهدلان است با حسین "صد مرده زنده می شود از ذکر یا حسین" آن یوسفی که پیرهنش را کشیده اند با چکمه روی پیکر پاکش دویده اند لبهای چاکچاک شریفش کبود شد دنیا به چشم تشنهی او رنگ دود شد سر را چرا سریع جدایش نمی کند این شمر لعنتی که رهایش نمی کند دل نگرونتم آقا / اگه میشه سفر نیا اینجا همه واسه سرت/ نقشه کشیدن به خدا آقا به جون مادرت نیا به کوفه می ره به نیزه ها سرت نیا به کوفه می سوزه موی دخترت نیا به کوفه اینجا سرت جدا میشه نیا به کوفه خواهرتون تنها میشه نیا به کوفه شیش ماهه تم فدا میشه نیا به کوفه حسین جون سکینه برگرد برو مدینه اینجا شمر تو کمینه من که با عزت اومدم / عاقبتم این شد آقا خدا کنه کسی اسیر / نشه تو این شهر بلا ناموست آواره میشه نیا به کوفه گوش همه پاره میشه نیا به کوفه سکینه بیچاره می شه نیا به کوفه آقا بخاطر رباب نیا به کوفه می کشه زینبت عذاب نیا به کوفه دست رقیه و طناب نیا به کوفه حسین/ چشام می باره اینجا حرمله داره اونکه رحمی نداره