فاطمیه گریه میکنیم زیاد
محمدحسین حدادیانپسندیدن55
بازدید2.6K
فاطمیه گریه میکنیم زیاد صاحبِ عزا تُو روضهها میاد وای از مدینه و کربوبلا شب سوّم مگه روضهخون میخواد یکی توی خونه یکی توی صحرا چقدر کتک خوردن رقیّه و زهرا بین در و دیوار چادر مادر سوخت تُو آتیش خیمه معجر دختر سوخت اینجای روضه نمیشه بگیریم جلوی ناله و اشک و گریه رو تُو برو بیا میزد فاطمه رو زیر دست و پا میزد رقیّه رو زجر و قنفذ چقدر رفتن و اومدن مادر و دخترو دستهجمعی زدن ***** وقتی که دستای مولا بسته شد بس که زد مغیره دیگه خسته شد جلوی آیینه به فضّه میگفت میبینی زهرا چقدر شکسته شد دیگه ندارم من به زندگی میلی فضّه نگاهم کن عوض شدم خیلی سه ماهه با دردام هر طوری بود ساختم خودم تُو آیینه خودم رو نشناختم هی میگفتم به امیرالمومنین سرتو بالا بگیر منو ببین از درِ خونه تا مسجد روی خاک خونِ محسنه که ریخته رُو زمین غم زیاده ولی گریه کم کن علی نفسِ آخره کمکم کن علی ***** میدونی دلت چرا پُر از غمه فاطمیه شروع محرّمه وای از مدینه و کربوبلا میخونه رقیّه مثل فاطمه دیگه ندارم من به زندگی میلی عمّه نگاهم کن عوض شدم خیلی بابا به موهای دخترش حسّاسه الان بیاد اینجا منو نمیشناسه کجا بودی مو داشتم تا کمرم عمّه مهمون اومد برام از راه دور نگو از راه دور، بگو از تّو تنور به غیر دندونِ شکسته سیاهه کلّ بدن من وای به حال دل زینب موقع غسل و کفن من تُو بغل خودم بمون تموم شده صبر رقیّه الهی عمّه سرتو بذاره تُو قبر رقیّه این سنان از زجر بیادبتره ***** آهای ملائکه ببینید گریهکنای لطمهزن رو وقتشه که به هم بریزید مهدیهی امام حسن رو چقدر کتک خوردم برات فدا سرت همه کبودیا خواستم سرت رو نبرن توی محلّهی یهودیا کوچههاشون پُر شده از موی من وضع عمّه بدتر از پهلوی من قدّم شکست، خم شدم ببین انگاری که همسن عمّهم شدم اصلاً کجام سالمه کدوم دختر سهسالهست که عصالازمه با خیزرون لبتو پاره پاره کرد یکی ازش کنیز میخواست نگم به کی اشاره کرد