فاش میگویم و از گفتهی خود دلشادم
مسعود پیرایشپسندیدن2
بازدید5.7K
فاش میگویم و از گفتهی خود دلشادم من غلام علیام، از دو جهان آزادم من از آن روز که نام علی آمد به لبم هر دَم آید غمی از، تو به مبارک بادم به علیٍ به علیٍ به علی چه کنم حرف دگر، یاد نداد استادم وسط معرکه، شمشیر که میگردانی زلف بر باد مده، تا ندهی بر بادم لحظهی مرگ، به چشمم اثری از غم نیست آری از بس که به دیدار تو، دلشادم بعد ایوان نجف، هر چه که در عالم بود به هوای سر کوی تو، برفت از یادم گریهام را بنگر رزق نجف را بنویس ور نه این سیل دمادم، ببَرد بنیادم علی امام من است و منم غلام علی هزار جان گرامی، فدای نام علی علی علی علی علی...