غیر از تو را زبان من املاء نمیکند
حاج عبدالله باقریپسندیدن4
بازدید600+
غیر از تو را زبان من املاء نمیکند جز گفتن از تو را قلم انشاء نمیکند شاعر تو را نوشته و حاشا نمیکند جز در سرودن از تو زبان وا نمیکند در دفتری که صحبت از آیینه میشود هر کس نگفته از تو حسینی نمیشود آدم أب البشر شده امّا حسین نیست از او خلیل سر شده امّا حسین نیست موسی پسامبر شده امّا حسین نیست عیسی گزیدهتر شده امّا حسین نیست در جان محمّد است که با او برابر است آری حسین بوده که جان پیمبر است گیرم پیمبر است که فرقی نمیکنند همپای حیدر است که فرقی نمیکنند زهرای أطهر است که فرقی نمیکنند مثل برادر است که فرقی نمیکنند فرقی نمیکنند و مرا شور در سر است آخر حسین فاطمه یک چیز دیگر است بین حسین و شیعه صمیمیت است و بس همراهی حسین به سنخیّت است و بس شیعه به یک مرام و به یک نیّت است و بس اسلام بی حسین مسیحیت است و بس اسلام ما که ثبت شده با شهادتین کامل نمیشود مگر از ذکر یا حسین در دین ما خدا یکی و مصطفی یکیست احمد یکیست پس به یقین مرتضی یکیست حیدر یکی و حضرت خیر النساء یکیست زهرا یکیست، پس حسن مجتبی یکیست این جمع بی حسین که معنا نمیگرفت یعنی اگر نبود کساء پا نمیگرفت غیر از خدا نبود و حسین آفریده شد أرض و سماء نبود و حسین آفریده شد جز کربلا نبود و حسین آفریده شد قالوا بلی نبود و حسین آفریده شد قالوا بلای ما به اَلست از حسین بود اصلاً هر آنچه بوده و هست از حسین بود بی اشک خاک خلقتمان گل نمیشود تنها مجسمه است دل و دل نمیشود دل بی حسین این همه قابل نمیشود انسان بی حسین که کامل نمیشود غیر از حسین را به دل خویش حکّ نکن ما از اضافهی گل اوییم شک نکن تاریکم و حسین چراغ هدایت است وقتی حسین هست به کشتی چه حاجت است درس من از حسین همین یک عبارت است عزّت برای شیعهی او در شهادت است ما شیعهایم و پای ستم را شکستهایم در سایهی سُیوفُ خُزینی نشستهایم ای معنی نهفتهی در هَل أتی حسین إلّا الذّینَ آمنوی سورهها حسین حتّی خدا برای تو شد خون بها حسین مائیم و حسرت حرم کربلا حسین از ما بگیر این همه درد فراق را امّا نگیر از دل ما اشتیاق را