غم نهفته توی اسمت چشای نوکراتو تَر کرد
حاج محمدرضا بذریپسندیدن11
بازدید300+
غم نهفته توی اسمت چشای نوکراتو تَر کرد نون حلال پدرامون بود که تُو روضهها اثر کرد دوباره ماه غمت اومد و بازم زدم سردرِ قلبم سیاهیِ محرّم گرفته ماتم دل عالم و آدم یه مادر با قد خم تُو روضه میگیره دم یا بُنَیَّ قَتَلوکَ ذَبَحوکَ و مِنَ الماءِ مَنَعوکَ... ***** پیرهن عزا تنم کرد بابام با دست پینهبستهش گریه تُو روضه رو یادم داد قربونِ اون دلِ شکستهش نمیره عشقت حسینجان رُو به سردی منو با یه نگاهت آقا دیوونه کردی پای غم تو چشام کاسهی خونه شب جمعهها زهرا برات روضه میخونه یا بُنَیَّ قَتَلوکَ ذَبَحوکَ و مِنَ الماءِ مَنَعوکَ... ***** مسیر روضهت داره آقا میره به سمت تَه گودال سخته برام روضه بخونم تنت رُو خاکا زبونم لال سرت رُو نیزهست جلو چشای زینب تنت مونده رُو خاکا به زیر سم مَرکب چقدر شلوغه دور پیکرت آقا زبون میگیره واسهت خودِ حضرت زهرا یا بُنَیَّ قَتَلوکَ ذَبَحوکَ و مِنَ الماءِ مَنَعوکَ... ***** بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا تشنهی آب فراتم، ای اجل مهلت بده تا بگیرم در بغل قبر شهید کربلا یا اباعبدالله...