غم میریزه از چشمای بارونی
مهدی اکبریپسندیدن19
بازدید3.8K
(غم میریزه از چشمای بارونی ،زندگیم میره رو به پریشونی مونده رو دستم درد بی درمونی، یخ زدم تو دنیای زمستونی )۲ دارم تو سینه، غم مدینه چشمتون روز بد نبینه (گریه کنید حسن گریونه هنوز، تو کوچه ها میگن حیرونه هنوز مادرمو نزن میخونه هنوز، میگه مادر من دلخونه هنوز)۲ حسن... خیلی سخته بی یار و حبیب باشی جوری که از مادر، بی نصیب باشی زخمی باشی با اینکه طبیب باشی حتی دیگه تو خونه غریب باشی از دنیا سیره، به غم اسیره غصههاشو، یادش نمیره (غرور حیدریش، میسوزه هنوز خونهی پدریش، میسوزه هنوز روح کبوتریش، میسوزه هنوز اون دل مادریش، میسوزه هنوز)۲ حسن... از کوچه گفتن، دردسر داره کی از حال حسن، خبر داره؟ شبا با گریه زیر لب میگفت مادر دلش خوش بود، پسر داره شرمندگی، قدم رو خم کرده این حال و روزش، بدترم کرده چجوری به بابام بگم اون نامرد به پیش مادر، قد علم کرده قدم میزد جلو چشام هی ناسزا گفت به بابام پسخند میزد به گریههام اومد جلو و بی هوا زد گفتم بیا منو بزن، دور شو از اینجا بددهن مادرمو جلوی من، با اسم کوچیکش صدا نزن حرمت ما تو مدینه، گم شد جواب سلام ما، تبسم شد آتیش خونه، غصهی کوچه حرف و حدیث بین مردم شد با کی بگو بخند کنم تو شهر چجوری سر بلند کنم تو شهر هم سن و سالامم، با من قهرن دلم رو با کی بند کنم تو شهر آخر دلاشون شد خنک، میگن به بابا متلک نصیب زهرا شد فدک، حق باباشو به ارث برد تو کوچه یا که پشت در، وللهِ دارم دردسر بچهی غنفض و عمر، میگن که مادرت کتک خورد من بمیرم از غصه دلش زاره اشک چشماش، میباره و میباره روی خاک میبینه یه گوشواره آخ کتک اونم بی هوا، درد داره چشاشو بسته، از همه خسته قلبش از بچگی، شکسته بغضشو تو گلو، میخوره هنوز نفساشو نگو، میبره هنوز کوچه، فدک، عدو، دلهره هنوز جای لگدی رو چادره هنوز