غم ما روزای بارونی میخواست
حسین طاهریپسندیدن10
بازدید700+
غم ما روزای بارونی میخواست گفتی اباالحسن قربونی میخواست نگو چرا برو بیاست تو خونه پسردار شدن مهمونی میخواست به هم گرفتار شدیم بخت با ما یار بود آره پسردار شدیم قابله مسمار بود قابله دستیار میخواست اون لحظه دیوار بود چقدر ماه شده تولد محسن مبارک بد به دلت راه نده تولد محسن مبارک ای وای من زهرای من.. تو صبر من رجزخونی میکردم نگاه به این پریشونی میکردم خدا میدونه میخواست دلش رو که همه شهرو چراغونی میکردم فکرش هنوز تو سرمه چشاتو بستی زد زیر دو چشمت ورمه حتماً دو دستی زد فهمید که هنوزم از پا ننشستی زد چقدر ماه شده تولد محسن مبارک بد به دلت راه نده تولد محسن مبارک اونی که سیلی زده میگه قدش خم شده یا نه تو هم میپرسی از حسن ببین ردش کم شده یا نه ای وای من زهرای من.. زهرا همهش دلزار حسینه روزای سختی یار حسینه گفتی علی بزن سر در خونه که این خونه عزادار حسینه دیشب شنیدم خونمون ذکر مصیبت بود روضه پیرهن و کفن روضه غارت بود روضه کشتن حسین توی سه ساعت بود بگذریم اصلاً از کفن که میزنن تیشه به ریشه کار تنش سخت شده پخش شده جمعم نمیشه ای وای من حسین من..