غم تو گریزیست در ناگزیری
حاج منصور ارضیپسندیدن8
بازدید200+
غم تو گریزیست در ناگزیری در این تیرهبختی، تو ماه منیری قدیمیترین باب احسان، حسینی تو جود مُدامی، تو خیر کثیری در عِین بزرگی، تکبر نداری برازندهی توست لفظِ کبیری شُعار غلامان درگاهت این است: امیری حسینُ وَ نِعْمَ الاَمیری خلاصه شده پنجتن در وجودت شبیه خدای خودت بینظیری به جز این که نام تو را بُرده باشد ندادهست مادر به من جرعهشیری وَهَب را نگاهَت حبیب خودش کرد بنازم که اینقَدر آقا، بصیری پشیمانیام را به هیئت رساندم بگو مثل حُرَّت مرا میپذیری حسینیّهات مقصد آخرم بود اگر پا نهادم میان مسیری حریصم، ولی حرص من اشکِ روضهست کجا داشت گریهکُنت حسِّ سیری *** هر چی میگم حسینحسین دلم که سیر نمیشه تا که میخوام ببینمت باز هم میگی نمیشه چیکار کنم دوستت دارم، خدای تو میدونه *** فقط محضر پرچمت خم شدم من سرفراز کرده مرا سربهزیری چه سِرّی نهفته است در نذری تو که حاتم خودش را زده به فقیری تو جای خودت، در هیاهوی محشر علیاکبرت میکند دستگیری جوانِ حرم پیر کرده پدر را الهی فلک پای این غم بمیری عبا از پس پیکرش برنیامد بیارند ایکاش از دِه حصیری