غزل بین میدان قصیده شده
حاج عبدالرضا هلالیپسندیدن4
بازدید400+
غزل بین میدان قصیده شده چنان میوهای که رسیده شده بمیرم که با نیزه چیده شده همه حاصلِ مجتبی رو زدن نه تنها عزیزِ خدا رو زدن که دامادِ کربوبلا رو زدن (یتیمِ حسن، ای یتیمِ حسن)... **** چرا زیر پایی نگینِ حرم؟ شده جسم تو چون علیاکبرم چگونه تنت را به خیمه بَرَم؟ چرا غرقِ خونه عزیزم سرت؟ چهجوری بگم آخه به مادرت رد نعل اسبه به رو پیکرت (یتیمِ حسن، ای یتیمِ حسن)... **** چشمهایش همه را یاد مسیحا انداخت در حرم زلزلهی شور تماشا انداخت هیچ چیزی که نمیگفت فقط با گریه جلوی پای عمو بود خودش را انداخت با تعجب همه دیدند غمِ بدرقهاش کوهِ طوفانزده را یکتنه از پا انداخت بیزره رفت و بلافاصله باران آمد هر کس از هر طرفی سنگ به یک جا انداخت اسبها تاخته و تاخته و تاختهاند پس طبیعیست چه چیزی به تنش جا انداخت با عمو گفتنِ خود جانِ عمو را بُرده آنکه چشمش همه را یاد مسیحا انداخت **** ای ساربان آهسته ران، آرامِ جان گم کردهام آخر شده ماهِ حسین، من میزبان گم کردهام در مِیکده بودم ولی بیرون شدم چون غافلین ای وای از این بیحاصلی، عمر جوان گم کردهام پایان رسد شامِ سیَه، آید حبیب من زِ ره اما خدا حالم ببین، من مهربان گم کردهام نعمت فراوان دیدهام، منّت به سر بنهادیام اما ببین نامردیام، صاحب زمان گم کردهام من عبد کوی شاهم و من شاه را گم کردهام آقا تو را گم کردهام، مولا تو را گم کردهام **** بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا تشنهی آب فراتم ای اجل مهلت بده تا بگیرم در بغل قبر شهید کربلا