غریب گیر آوردنت
ابوذر بیوکافیپسندیدن13
بازدید2.2K
غریب گیر آوردنت،غریب گیر آوردنت با هر چی بود میزدنت غریب گیر آوردنت،غریب گیر آوردنت اَمان از گودال به پا شد جنجال ببخشن سادات تنت شد پامال میونِ اعدا غریب و تنها رو خاک افتادی زدی دست و پا به زیر خنجر زدی بال و پَر شدی غرقِ خون به پیشِ مادر با چشمایِ تَر با حالِ مضطر میگفتی برگرد به خیمه خواهر هدفِ نیزهها شد بدنت جایِ سالم نموند رویِ تنت با نیتِ غارت اومدن بردن انگشتر و پیروهَنت وای شِمر بی حیا و پست حرمت تورو شکست وای از اون لحظه که با پا رویِ سینت نشست