نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

ما که از عشقت گفتگو داریم کربلایت را آرزو داریم ای که از داغ تو دلهای همه غمگین است ای که از خون تو صحرای بلا رنگین است نرود یاد لب تشنهات از خاطرهها هرکه را مینگرم از غم تو غمگین است جان به قربان تو ای کُشته، که خود فرمودی مرگِ با نام بِه از زندگی ننگین است غریب کربلا منم، غریب کربلا منم به کربلا کفن مگر به غیر بوریا نبود مگر حسینِ فاطمه عزیزِ مصطفی نبود حسین من، حسین من مگر کسی که کُشته شد، تنش برهنه میکنند مگر که پاره پیروهن به پیکرش روا نبود حسین من، حسین من
هنوز نظری ثبت نشده